کد خبر: 1109854
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
بررسی ابعاد توحش ارتش بعث در کتاب  «جنایت‌های ما در خرمشهر»
 بعثی‌ها برای اشغال خرمشهر از دریای خون گذشتند اشغال خرمشهر از سوی دشمن بعثی به سادگی صورت نپذیرفت. ارتش بعث با شروع جنگ تحمیلی با مقاومت شدید مردم مواجه و همین مقاومت موجب شد تا آن‌ها ۳۴ روز پشت دروازه‌های خرمشهر بمانند. مقاومت مردم و بهم ریختن برنامه‌های صدام مبنی بر اشغال سه روزه خوزستان عاملی شد تا نیرو‌های دشمن دست به جنایت بزنند. کتاب «جنایت‌های ما در خرمشهر»، حاوی ۱۵ خاطره از افسران عراقی است که خشونت و جنایت‌های این نیرو‌ها را برای اشغال خرمشهر بیان می‌کند. 
آرمان شریف
اشغال خرمشهر از سوی دشمن بعثی به سادگی صورت نپذیرفت. ارتش بعث با شروع جنگ تحمیلی با مقاومت شدید مردم مواجه و همین مقاومت موجب شد تا آن‌ها ۳۴ روز پشت دروازه‌های خرمشهر بمانند. مقاومت مردم و بهم ریختن برنامه‌های صدام مبنی بر اشغال سه روزه خوزستان عاملی شد تا نیرو‌های دشمن دست به جنایت بزنند. کتاب «جنایت‌های ما در خرمشهر»، حاوی ۱۵ خاطره از افسران عراقی است که خشونت و جنایت‌های این نیرو‌ها را برای اشغال خرمشهر بیان می‌کند. 
 
 گذشتن از دریای خون
ثامر احمد الفلوجی در عملیات اشغال خرمشهر، فرمانده گروهان سوم تانک لشکر سوم ـ یکی از لشکر‌های طلایی ارتش عراق ـ بود و جریان اولین روز حمله به ایران را چنین تعریف می‌کند: «تانک‌های ما کم‌کم از مرز‌های بین‌المللی گذشتند. روستا‌های بی‌پناه اهداف راهبردی تانک‌ها و توپخانه‌های ما شده بود. همه مردم در حالی که ترس و وحشت تمام وجودشان را گرفته بود، فرار می‌کردند و فریاد می‌زدند عراقی‌ها... عراقی‌ها... فرمانده لشکر دستور داد افراد غیرنظامی را با تانک هدف قرار دهند.»
الفلوجی در ادامه ابعاد وحشتناک دیگری از جنایت‌های ارتش بعث را بازگو می‌کند: «به خاطر دارم که ستوانیار «ترکی احمد» همراه با پنج سرباز در مقابل خانه‌ای ایستاد و با لگد به در خانه زد و با زور وارد خانه شد و فریاد زد دست‌ها بالا! زن جوانی گفت برای چه، چه می‌خواهید؟ ستوانیار گفت طلا می‌خواهیم. آن زن از دادن طلاهایش خودداری کرد، اما یکی از سربازان با قنداق تفنگ ضربه‌ای به سر آن زد و او را نقش بر زمین کرد. آنگاه همه افراد خانواده به بهانه اینکه با ارتش به مقابله برخاسته‌اند، دستگیر شدند. بالاخره پس از مدتی شروع به تحکیم مواضع‌مان در خرمشهر کردیم. ما برای ورود به خرمشهر با موارد زیادی از حالت‌های تمرد و مقاومت مواجه شدیم تا جایی که فقط با گذشتن از دریای خون توانستیم وارد این شهر شویم.»
 لگدی بر شکم کودک
خاطرات دیگر از سرهنگ دوم ستاد سلام دوری الدلیمی که در حمله به خرمشهر از افراد تیپ دهم زرهی بود، بسیار تلخ و دلخراش است: «کودکی در پی خانواده گمشده‌اش می‌گشت، گلوله‌ای از سلاح سروان عبدالباقی السعدون به سویش شلیک شد. فرمانده سروان عبدالباقی، سرهنگ احمد الربیعی به او گفته بود دنیا برای او تیره و تار خواهد شد، با شلیک گلوله‌ای او را خلاص کن. در جای دیگری صحنه رقت‌بارتری رخ می‌داد، کودک خردسالی را دیدم که از شدت درد و رنج به خود می‌پیچید. آنچنان لگدی به او زده شد که برای همیشه نفسش بند آمد. آنگاه لودری مشتی خاک بر پیکر مطهر و مقاوم او ریخت.»
خاطرات بعدی کتاب نیز به همین اندازه تلخ و ناراحت‌کننده هستند و عمق توحش نیرو‌های دشمن را نشان می‌دهد. سرهنگ دوم سلمان صفر درویش جنایت‌های ارتش عراق را اینگونه تعریف می‌کند: «از جمله موضوعاتی که مکرراً به اطلاع فرماندهی رسانده می‌شد تجاوز به ناموس مردم بود. یکی از این موارد مربوط به سروان وضاح احمد العسکری فرمانده گروهان اول تیپ ۳۳ نیرو‌های مخصوص می‌شد. او به زنی به نام صیاده الزبیدی نظر داشت. این زن معلم یکی از مدارس بود. افرادی که شاهد بودند می‌گویند، این سروان او را تا دم در خانه‌اش تعقیب کرد. آن زن متأهل بود، اما همسرش فرار کرده بود و با انقلابیون همکاری می‌کرد. هنگام شب سروان از فرصت استفاده کرد و همراه سه سرباز با ماشین به طرف خانه آن زن رفتند. خانه را از هر طرف محاصره کردند. سروان از خودرو پیاده شد و به طرف خانه رفت. آن زن به او گفت شما شخص غریبه‌ای هستید و من یک زن تنها. چه کسی به تو این اجازه را داده است؟ سروان که کاملاً مست بود، گفت چشمان تو، محبوب من! این خانم زیبا بود، او چشمان آبی داشت. این زن به دفاع از خود برخاست و با آهنی که در دست داشت، دست سروان را به شدت مضروب کرد. سروان فریاد زد، می‌خواهد مرا بکشد، قصد ترور مرا دارد. سروان کلت خود را کشید و سه گلوله به سر آن زن شلیک کرد و زن بیچاره جان سپرد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار